|
کوخت ((اشعار محلی استان بوشهر)) عشق صیدیست که تیرت به خطا هم برود ، لذتش کنج دلت تا به ابد خواهد ماند...
| ||
|
اومَـــه هِـی هِـرهِـر و کِـرکِـر کِ وُ رَه دِلـمَه گَردِه ی لیکَه شِر شِر کِ وُ رَه شـــوری اِنـداتَـه سَـــرُم مَهسُـم کِ تَـشِ سِـــرخی مِن دِلـُم بــِر کِ وُ رَه غَــمِ دِنیــایَـه بــِسی کِ مِــن دِلُـــم خَنـدَه یَلـمَـه وَم اِسَـه٬کِــــر کِ وُ رَه مِـثَ سایَه م بی دَمُم چُوسیدَه بی مِـــثَ بانــدَه تِـیــم اَمــا فِــر کِ وُ رَه اومَـــدِه ی وُیسَـکِه تِـیــمُ و نَتَـــرِس مِــن سَـــرازیــریِ دِل سِـــر کِ وُ رَه تَخصیــرِ عِشقِ مُــو بی مُــر کِ اُووَه نَهـاش وُیســــــام اَمــا تــِــر کِ وُ رَه وَ خَشـــی نیــرَه وَ زوری بُـــردِنـِـش وَختِ رَهتَن سی مُـو پــِرپــِر کِ وُ رَه یَه نِشونَه ای نَنـَـا سی مُو وَ خُوش رَه کِه رَه ٬ تِر خُوشَه بی تِر کِ وُ رَه
" جهانگیر اژدری"
................................ برگردان به فارسی بدون ردپا آمد و تا توانست با من خوش و بش کرد و رفت دلم را مثل یک تکه پارچه ریش ریش کرد و رفت به سرم شوری انداخت و مستم کرد آتش سرخی در دلم روشن کرد و رفت همه ی غم های عالم را فرستاد توی دلم خنده هایم را از من گرفت ٬ پنهانشان کرد و رفت مثل سایه ام بود به من چسبیده بود مثل یک پرنده اما از پیش من پر زد و رفت آمده بود پیش من بماند٬اما نتوانست در سراشیبی دل من لیز خورد و رفت تقصیر از عشق من بود که او را به ستوه آورد جلویش ایستادم اما او مثل یک گوی غلطید و رفت با زبان خوش نمی رفت به اجبار او را بردند لحظه ی رفتن برای من پر پر می زد و رفت حتی یک نشانه ای برای من از خودش به یادگار نگذاشت رفت که رفت ٬ رد پای خودش را محو کرد و رفت [ سه شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۹ ] [ 21:22 ] [ علی اکبر مجاهدی پور ]
|
||
| [ طراحي : قالب سبز ] [ Weblog Themes By : GreenSkin] | ||